تبليغاتX
ملا اخوند پشم الدین کرک آبادی لب شتری

امروز معلم ما (که خيلي هم رو قران تاکيد داره ) مي گفت :

آموزش و پرورش ما شده فقط وزارت آموزش.

توش خبري از پرورش نيست .همش آموزش .

چيزي که براشون مهمه فقط علوم و رياضي و فيزيک و شيميه .

کسي به درس هاي ديني و ...اهميت نميده.

البته پر بيراه نميگفت .

همه ي آموزش و پرورش شده درس .

جاي زيادي گير نمياري که به قران و ديني اهميت بدن . بخصوص قران .

مثلا مي گفت : فقط ادم بايد تو علوم و رياضي و فيزيک و شيمي و ... نمره بياره .

قران و ديني معلم ها نمره ميدن و بايد بدن .(البته با يه لحن تمسخر آميز اين رو ميگفت) .

خلاصه اينم وضع مملکت اسلاميه ما .

 به جاي اينکه تو مدرسه به قران و پرورشي اهميت بدن ، فقط به دروس علمي اهميت ميدن .

البته شايد هم داشت کمي کم لطفي ميکرد چون بعضي مدارس مانند مدرسه ي ما

 به اين چيز ها خيلي اهمييت ميده .

..............................................................................

در ضمن در جشن پايان ترم

که بعد از اربعين سالار شهيدان ، حضرت سيد الشهدا امام حسين (ع) برگزار مي گردد ،

من و چند نفر ديگر قرار است لباس کولي هاي افغان رو بپوشيم و آهنگ :

اگه يادش بره که وعده با من داره واي واي واي ...رو با قابلمه و سيني و ... اجرا کنيم .

با تشکر

نظر يادتون نره .

+ نوشته شده توسط من در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 16:5 |
از این به بعد منو با نام دوریان گِری صدا کنید .
+ نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 19:52 |
 

سلام .

این چند وقت به دلیل امتحانات وقفه در کارم ایجاد شد .

این یارو ممل کله پخ هم که وبش به درد نخور شده .

به این جا هم سر بزنید . www.cibor.blogfa.com

+ نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 19:45 |

براي طرف داران موسيقي نامجو

اینم عکسش

ترنج موسيقي فارسي

 «محسن نامجو» متولد سال 1355 در تربت جام است. از سال 67 با يادگيري سولفژ و نت خواني، همچنين آموزش رديف آوازي نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش مي توان به صديق تعريف يا هنگامه اخوان اشاره کرد) پي گيري جدي هنر موسيقي را آغاز کرد. نامجو سال 73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهاي زيبا پا گذاشت تا موسيقي بخواند. او تاکنون براي حدود 8 نمايش موزيک ساخته که از جمله آن ها مي توان «تکيه ملت» (به کارگرداني حسين کياني) را نام برد که سال گذشته به روي صحنه رفت. همچنين «من بايد برم، خيلي ديرم شده» (نوشته محمد چرم شير و کارگرداني محمد عاقبتي).

نامجو براي چند فيلم هم موزيک متن ساخته؛ از جمله: براي آمدنت دعا مي کنم (که نوروز امسال از تلويزيون ايران پخش شد)، حفره، اقوام، کنتراست، در سه ثانيه اتفاق افتاد، مرگ مرگ و... ضمناً «سامان سالور» از فعاليت هاي نامجو فيلم مستندي ساخته به نام «آرامش با ديازپام ده».

اين موزيسين جوان از سال 82 شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل اين کار، تهيه حدود 30 تراک در قالب 4 آلبوم منتشر نشده است؛ آلبوم هايي که نام هاي عجيب و غريبي هم دارند: باد و بودا، جبر جغرافيايي، ترنج و عقايد نوکانتي. تهيه کننده همه اين آلبوم ها خود او بوده است. اما مشکل اينجاست که نامجو هنوز موفق نشده کارهاي خود را منتشر کند. او مشکلاتي که سر راه انتشار آلبوم هايش وجود دارد را مورد به مورد شرح مي دهد: «اول اين که کارهاي من سبک شناخته شده اي ندارند؛ يا بهتر بگويم: در هيچ سبکي نيستند!»

در اينباره بايد گفت به خاطر تلفيقي بودن موزيک نامجو، نه تنها تهيه کنندگان و توليد کنندگان موسيقي، بلکه مسئولان مرکز موسيقي اداره ارشاد هم تمايل چنداني به انتشار آلبوم هاي نامجو ندارند.

او توضيح مي دهد: «چون در کارهايم آواز سنتي با سبک هايي مثل راک و بلوز تلفيق شده و کليشه هاي رايج آواز ايراني را شکسته، مسلماً حساسيت برانگيز است. تا به حال چنين موزيکي نبوده و همه عليه اش جبهه مي گيرند.»

نامجو مشکل ديگر را اشعار کارهاش مي داند؛ انتخاب هاي او غالباً توجه برانگيز و البته دردسر ساز از آب در آمدند، چيزي که از قبل هم پيش بيني مي شد و رد ترانه هاي او چندان غيرمنتظره نبود. علاوه بر چند شعر از حافظ و مولوي، بيشتر اين ترانه ها از سروده هاي خود خواننده و آهنگساز هستند. نامجو مي گويد: «به من مي گويند چرا خودت شعر مي گويي؟! بدتر هم اين که مي پرسند چرا از مولوي يا حافظ خوانده اي؟»

با اين که استفاده از اشعار کلاسيک و کارهاي شاعران بزرگ ايران، روالي پذيرفته شده و حتي مورد تاييد و تاکيد است، ولي يک استثنا وجود دارد و آن اين که مسئولان موسيقي ايران تمايلي به خوانده شدن اين اشعار توسط خوانندگان راک و همراه با اين سبک موسيقي غربي ندارند. اين سياست نانوشته ايست که به شدت اعمال و تا به حال براي خوانندگان و گروه هاي ديگري هم دردسر درست کرده است که به عنوان بزرگ ترين نمونه، مي توان به گروه راک «اوهام» اشاره کرد. اوهامي ها (که از قديمي ترين گروه هاي پس از انقلاب در ايران هستند) به دليل استفاده از اشعار حافظ در تمامي تراک هايشان، با وجود سال ها فعاليت و تلاش، هرگز موفق به گرفتن مجوز نشدند و دست آخر آلبوم هايشان را در خارج از کشور منتشر کردند.

به هرحال محسن نامجو آلبوم «ترنج» اش را به اداره ارشاد ارائه کرد ولي مطابق انتظار، نتوانست مجوز بگيرد. و حالا گرچه اين جوان نااميد از انتشار قانوني آثارش، شاهد پخش زيرزميني CDکارهايش است ولي همچنان بر دنبال کردن سبک خود تاکيد دارد و دست از ساختن، خواندن و نواختن بر نداشته است.

مطلب زير توسط «سندباد نجفي» يکي از دوستداران نامجو نوشته و در وبلاگ او منتشر شده است.

***

شنيدن موسيقي پاپ يا راک فارسي تهران يا لس آنجلس، همانقدر براي امثال من -که بيست سال است روزي 6 تا 12 ساعت موسيقي خاص گوش مي کنم- سخت است که مثلاً شنيدن موسيقي رپ براي يک رهبر ارکستر! البته مي دانيم در اين 25 سال بلاهايي در لس آنجلس و تهران بر سر موسيقي فارسي آمده که انتظاري جز اين هم نمي توان داشت.

اما براي آن ها که با سخت گيري در شنيدن نوع موسيقي اخت شده و با سبک هاي خاص رشد کرده اند، يا مثلا در شنيدن آواز فارسي به کمتر از صداي اقبال آذر و مرضيه رضايت نمي دهند؛ درک ظهور پديده اي به نام «محسن نامجو» در کنار موسيقي پاپ سطحي اي که تحت کنترل دولت است يا در موسيقي زيرزميني که تقليد اسف بار موزيک غرب است، آسان نيست.

تصور بر اين بود که در موسيقي پاپ، هر نوآوري نهايتاً چيزي مثل گروه «سندي» (!) خواهد بود که با تغييراتي در استفاده از عناصر غربي و بومي -اما نه به شکل تلفيق غربي و شرقي- حال و هوايي به موسيقي خواهد داد. درک مي کرديم که نوآوري، با «حسين عليزاده» و «کيوان ساکت» احتمالا ادامه اميدوار کننده اي نخواهد داشت. و موسيقي ما در اين هفت دستگاه -که رابطه عموم و خصوص من وجه دارند- به دور باطل خود ادامه خواهد داد و غربي کارهاي ما هم به مسخ خويش در برابر موسيقي غرب. تا اينکه به پديده محسن نامجو بر خورديم. اما او کيست؟

سايت بي بي سي درباره نامجو نوشته است: «بيش از سي سال سن دارد و آموزش موسيقي را در نوجواني از كلاسهاي آواز و نت خواني شروع كرده؛ دستگاهها و رديف هاي موسيقي سنتي ايراني را ابتدا با استاد شاکري و بعد پيش يکي از بهترين رديف دان ها، نصرالله خان ناصح پور، ياد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسيقي هنرهاي زيبا، با دنياي موسيقيايي جديدي آشنا شد و کم کم موسيقي هايي که مي شنيد، استادانش شدند؛ و ديگر نه فقط مثل گذشته موسيقي سنتي، بلکه همه نوع سبک موسيقي را گوش مي کرد. با اين روحيه جديد، ماندن در دانشگاه (که هنوز با موسيقي، متعصبانه برخورد مي کند) برايش سخت شد و دانشگاه را ذهناً و عملا ترک کرد. محسن نامجو سبکهاي مختلف موسيقي را آنقدر خوب مي شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاري منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگ هاي او ريتم ها و سبک هاي راک، سنتي، جاز، محلي، بلوز، خراباتي و... به گونه اي شنيده مي شوند که گويي با نامجو هويتي تازه يافته اند.

از آنجايي که او يک موزيسين و شاعر است، تلفيق نه فقط در وجه موسيقيايي کارهاي او بلکه در کلام هم ديده مي شود، مثلاً عبارات روزمره کوچه را با عبارات ادبي کتاب تلفيق کرده. خودش در اين باره مي گويد: «تلفيق از نظر من اپيدمي زمانه است. تلفيق موسيقيايي دو شكل دارد: يکي تلفيق ابزار است، مثل قرار دادن گيتار در برابر سه تار که چيز جديدي نيست؛ و ديگري تلفيق گام که تا به حال كمتر در موسيقي ايران به آن پرداخته شده. مثلاً کافيست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسيم.»

از ديگر خصوصيت هاي موسيقي نامجو، نگاه او به خوانندگي است؛ از حنجره او هر صدايي که از موجودات زنده در مي آيد را مي توان شنيد. او در توضيح اين نکته مي گويد: «حنجره يك ابزار صوتي است كه هر صدايي مي توان با آن ايجاد كرد. با چنين نگاهي به حنجره، ديگر مقوله سبك موسيقي بي معني مي شود و رنگ مي بازد. يعني ما ديگر چيزي به عنوان سبك آوازي نخواهيم داشت. من به عنوان يک خواننده، نمي توانم بگويم که خواننده سنتي، پاپ و يا خواننده راک هستم، فقط مي توانم بگويم که مي خوانم، فقط همين؛ البته اگر بشود اسم اين ها را خواندن گذاشت. بهتر است بگويم که من از خودم صدا در مي آورم، حالا اين صدا شامل همه چيز حتي صداي حيوانات مي شود.»

در موسيقي محسن نامجو از آهنگسازي گرفته تا سرودن شعرها و نواختن ساز، نوعي بازيگوشي يا به گفته خودش شيطنت يافت مي شود. او در خلق آثارش شيطنت كردن با هر معيار و هر مصداقي را مي پسندد.»

چه چيز مي توان به اين نوشته ها اضافه کرد وقتي نمي دانيم او چگونه جز و بلوز را در فولک و سنتي، دروني کرده است (يا بالعکس!)؟ يا چگونه چنين توانايي هايي در آواز پيدا کرده است؟ چه چيز مي توان گفت وقتي او سبک ها را تلفيق مي کند اما برچسب موسيقي تلفيقي بر کار او، کمي خامي به نظر مي رسد؟ (چنان تم آهنگي از ديويد بووي -به نام «مردي که دنيا را فروخت» که نيروانا هم آن را کاور کرده است- را با ترانه اي از داوود مقامي پيوند داده که حاصل چند بار گوش دادن آن فقط تعجب است.)

اگر تا به امروز اسم موسيقي تلفيقي در ايران، از شدت تصنعي بودن حالتان را بد کرده است؛ درباره آلبوم «جره باز» (joreh baz) محسن نامجو چه خواهيد گفت؟ مي توان گفت فقط با چند آهنگ «بيابان را»، «ترنج»، «اي کاش»، «چشمي و صد نم» و «تلخي نکند» محاسبات و پيش فرض ها را در موسيقي ايران به هم مي ريزد. و صد البته که آهنگ هايش اجازه نشر نيافته اند! و اي کاش قضاوتي در کار بود...

به هر حال محسن نامجو ترنجي در موسيقي فارسي است که بهتر از ترنج است؛ زيرا که مي شکند و آنگاه مي سازد و خوشبختانه به دست رسيده است.

گوش دهيد به معناي موسيقي او وقتي مي خواند: «دست بردار از اين ميکده سر به سري/ پاي بگذار به اون راهي که فکر کني بهتري/ که فقط فکر کني بهتري/ دست وردار و برو، ول کن اين خم ساغري/ اي عشق با تو حرف مي زنم/ اي رنج، مگر آجري؟/ اي کاش اي کاش اي کاش داوري اي در کار بود. کاشکي، کاشکي، کاشکي قضاوتي در کار بود...»( ) اینم برا حسام و داداشش

 

+ نوشته شده توسط من در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 11:26 |
اولا عید مبارک .

دوما نظر یادتون نره .

+ نوشته شده توسط من در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 10:42 |
سلام بر همه

الحمد للاه بالاخره آقا ماموته پس من رو داد می خواهم تغییرات عمده ای در وب انجام بدهم(با اجازه آقا ماموته!)مثل نظر سنجی و .. آخه خود گریگوری جوووووون مثل این که یا عرضه نداره یا ای دی وب گذر رو نداره آقا خشکله ی اسکل (مهرشاد ساواک) دفعه بعد جو گیر بشی فوحش بدی وبلاگت هک شده!

امیر جووون یا گریگوری این یارو مهرشاد اسکله کیه؟؟؟؟؟؟؟؟ تو المهدیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟هم کلاسی؟؟؟؟؟؟؟نکنه همون هیچ کسیه که تعریف کردی؟؟؟؟؟؟به هر حال بهتره بهش بگی خودشو نگه داره تا برسیم به موال اون جا خودشو خالی کنه!می تونیم با روش مسالمت حلش کنیم پس آقا خشکله از این به بعد خودتو کنترل کن باااااااااااااااااش؟

عید را پیشاپیش به شما تبریک می گم

+ نوشته شده توسط ممل در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 23:35 |
شب بود و خورشید کله ی کچل پیر مرد جوان گیس بلندی را نوازش می کرد.
او و خانواده اش با قدم های بلند شلنگ انداز ایستاده بودند.
صدای گوشخراش سکوت گوششان را آزار می داد .
ناگهان پیرمرد گفت : میدونید به چی فکر میکردم ؟
پسر : بابا تو مگه فکر بلدی بکنی .
- نه پس فقط ننه ی سیبیلوت بلده .
ننه:مرد،منظورت ننته دیگه،دوشیزه پشم الدین کرک آبادی ؟؟؟؟
مرد از گفته ی زن قهقهه میزند .
ننه :انگار به خر تی تاپ دادی ........ ؟>؟<>؟>:"؟>:"؟>:"؟>
 مرد همین طور که می خندید و سعی می کرد خنده ی خود را قرت دهد گفت : یاد خودت افتادم . یادته وقتی ننت داش تو خمره ترشیتو مینداخت اومدم خریدمت .
-اخه ابرو بزی چی بگم بهت با اون ننه ی خانم آقات .
-اگه من ابرو بزی ام تو هم یه ترک اصیل 8سیلندر انژکتوری گازسوز هستی .
و در این موقع ننه که دید رازش داره بر ملا میشه ترجیح داد که خودش خودشو لو بده و گفت : فرض کن یکی همسن تو سوار ماشینه      خدا بهت پوزخند می زنه      می کنی با کینه دعا که      منم می خوام مایه دار بشم عقده رو کنم ترکش       دعا نکن بی اثره نی کنن درکت    این طوری بود که تصمیم گرفتم تو دانشگاه قزوین رشته ی فیزیک اتمی رو بخونم .کشکی کشکی بود که دکترای ریاضیات خود را در رشته ی پزشکی گرفتم .
دهن اعضای خانواده اندازه ی  قد جوردن باز بود .
ادامه ی داستان در قسمت بعد ...
+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 18:26 |

این یه عکس قشنگ یا ... نمیدونم چی بگم از اسمیگله.

عکس

+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 15:49 |
کلاس شخصیت: جادوگر(انواع مختلف)
فرماندهان نژاد : شاه لیچ، کلتزاد و معاونین ارشد
پایتخت نژاد: Icecrown (تاج یخی)
طرفدار: غضب نامردگان
معرفی: هنر نبرد : سلطنت آشوب


لیچ
یک لیچ یک جادوگر نامرده و دارای قدرت های جادویی فوق العاده است.نرزول فرمانده هرد ارک های دراینر در طی زندگی فانیش تعدادی از ساحرین و شمن های ارک و حتی تعدادی از شوالیه های مرگ گولدان را فرماندهی می کرد. هنگامی که جادوگر بدنهاد بعد از نابودی دراینر به دست کیلجائدن ولژیون سوزان اسیر شد، آنها او را به شکل های ناهنجار پیشین خود تغییر شکل دادند.در آن زمان نرزول تبدیل به شاه لیچ شد. بدن های جدید نامرده جادوگران با وجود فناناپذیری متصل به اراده آهنین نرزول بود. تا زمانی که لیچ ها بی وقفه به سرور خود وفادار باشند، نرزول به آن ها قدرت کنترل عناصر سرکش شمال سرد را عطا می کند. حالا لیچ ها جادوی منجمد را در کنار جادوگری شایان ملاحظه وابسته به مردگان خودشان استفاده می کنند. لیچ های دیگر اعضای مهم فرقه ی لعنت شدند.(برای مثال کلتزاد یکی از آنهاست.)
هر لیچ دارای شیئی مادیست که فیلاکتری خوانده می شود و حاوی روح اوست. تا زمانی که فیلاکتری لیچ سالم و آسیب ندیده باقی بماند، لیچ عاقبت بدن خود را بازسازی کرده و به زندگی باز می گردد.
سازوکار فیلاکتری ها جزئی از دانش همگانی است،اگر نبود امکان بازگشت لیچ هایی که مرده فرض شده اند وجود دارد.

نوع ضعیف تری از لیچ ها به لیچلینگ معروفند.

لیچ انسان
انسان های جادوگری که با دنیای مردگان در ارتباط اند بیشترین داوطلبان برای لیچ شدن هستند.مه سردی از پیکر اسکلتی این افراد به برون می وزد،آنها روی ابری از مه شناورند و رداهای سیاه بر پیکر شیطانیشان روان است. این لیچ ها خبیث،مکار ووفادار به شاه لیچ اند.آن ها به عنوان فرماندهان لشکرها و رایزنان اعضای قدرتمند غضب خدمت می کنند. این لیچ ها تا اندازه ای کم تجربه و شاید به وجود نامردگی تازه وارد هستند، ولی آن ها سرشار از قدرت و تکبر اند.لیچ ها ترجیح می دهند که گروه های دون پایه نامرده در اطرافشان پرسه بزنند. این موجودات نامرده کم اهمیت هنگامی که لیچ در حال اجرای طلسمی از راه دور است از وی محافظت می کنند. اگر شرایط اجازه دهد، لیچ ها ابایی از فرار ندارند.

منبع :zirabious.org

+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 12:11 |
به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، بیشتر این صداها، صداهای ضبط شده نیستند؛ بلکه نتیجه‌ تبدیل داده‌های غیر صوتی نظیر اندازه گیری میدان‌های مغناطیسی به صدا به وسیله‌ رایانه هستند.

اصوات به دست آمده نسبتا عجیب هستند. یکی از این اصوات که به وسیله‌ مغناطیس سنج فضاپیمای کاسینی از نزدیکی انسلادوس - قمر زحل- به دست آمده است صدایی شبیه به برخاستن و فرود سفینه‌ فضایی بیگانه‌ای را در گوش تداعی می‌کند!

در حقیقت این مغناطیس‌سنج نوسانات میدان‌های مغناطیسی را که ناشی از حضور ذرات باردار اطراف کاسینی است، ضبط می‌کند.

دو فایل دیگر که از امواج رادیویی آشکار شده مرتبط با شفق های قطبی در جو زحل به دست آمده است، بسیار جالب هستند. به نظر می‌رسد این اصوات کم و بیش شبیه به صدای تفنگ‌های لیزری در فیلم‌های علمی- تخیلی است!

به نوشته نجوم، یکی از فایل‌ها از ضبط واقعی میکروفونی متصل بر تجهیزات فرود هویگنس به دست آمده است.

این میکروفون صدای بادها را در هنگام فرود کاوش‌گر بر سطح قمر تیتان ضبط کرده است.

برای شنیدن این اصوات
اینجا را کلیک کنید.

منبع :zirabious.org

+ نوشته شده توسط من در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 20:33 |