شب بود و خورشید کله ی کچل پیر مرد جوان گیس بلندی را نوازش می کرد.
او و خانواده اش با قدم های بلند شلنگ انداز ایستاده بودند.
صدای گوشخراش سکوت گوششان را آزار می داد .
ناگهان پیرمرد گفت : میدونید به چی فکر میکردم ؟
پسر : بابا تو مگه فکر بلدی بکنی .
- نه پس فقط ننه ی سیبیلوت بلده .
ننه:مرد،منظورت ننته دیگه،دوشیزه پشم الدین کرک آبادی ؟؟؟؟
مرد از گفته ی زن قهقهه میزند .
ننه :انگار به خر تی تاپ دادی ........ ؟>؟<>؟>:"؟>:"؟>:"؟>
مرد همین طور که می خندید و سعی می کرد خنده ی خود را قرت دهد گفت : یاد خودت افتادم . یادته وقتی ننت داش تو خمره ترشیتو مینداخت اومدم خریدمت .
-اخه ابرو بزی چی بگم بهت با اون ننه ی خانم آقات .
-اگه من ابرو بزی ام تو هم یه ترک اصیل 8سیلندر انژکتوری گازسوز هستی .
و در این موقع ننه که دید رازش داره بر ملا میشه ترجیح داد که خودش خودشو لو بده و گفت : فرض کن یکی همسن تو سوار ماشینه خدا بهت پوزخند می زنه می کنی با کینه دعا که منم می خوام مایه دار بشم عقده رو کنم ترکش دعا نکن بی اثره نی کنن درکت این طوری بود که تصمیم گرفتم تو دانشگاه قزوین رشته ی فیزیک اتمی رو بخونم .کشکی کشکی بود که دکترای ریاضیات خود را در رشته ی پزشکی گرفتم .
دهن اعضای خانواده اندازه ی قد جوردن باز بود .
ادامه ی داستان در قسمت بعد ...
او و خانواده اش با قدم های بلند شلنگ انداز ایستاده بودند.
صدای گوشخراش سکوت گوششان را آزار می داد .
ناگهان پیرمرد گفت : میدونید به چی فکر میکردم ؟
پسر : بابا تو مگه فکر بلدی بکنی .
- نه پس فقط ننه ی سیبیلوت بلده .
ننه:مرد،منظورت ننته دیگه،دوشیزه پشم الدین کرک آبادی ؟؟؟؟
مرد از گفته ی زن قهقهه میزند .
ننه :انگار به خر تی تاپ دادی ........ ؟>؟<>؟>:"؟>:"؟>:"؟>
مرد همین طور که می خندید و سعی می کرد خنده ی خود را قرت دهد گفت : یاد خودت افتادم . یادته وقتی ننت داش تو خمره ترشیتو مینداخت اومدم خریدمت .
-اخه ابرو بزی چی بگم بهت با اون ننه ی خانم آقات .
-اگه من ابرو بزی ام تو هم یه ترک اصیل 8سیلندر انژکتوری گازسوز هستی .
و در این موقع ننه که دید رازش داره بر ملا میشه ترجیح داد که خودش خودشو لو بده و گفت : فرض کن یکی همسن تو سوار ماشینه خدا بهت پوزخند می زنه می کنی با کینه دعا که منم می خوام مایه دار بشم عقده رو کنم ترکش دعا نکن بی اثره نی کنن درکت این طوری بود که تصمیم گرفتم تو دانشگاه قزوین رشته ی فیزیک اتمی رو بخونم .کشکی کشکی بود که دکترای ریاضیات خود را در رشته ی پزشکی گرفتم .
دهن اعضای خانواده اندازه ی قد جوردن باز بود .
ادامه ی داستان در قسمت بعد ...
+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
18:26 |

